|
I guess we would have to walk a mile in each others shoes at least
|
که هی با خودم تکرار میکنم (داشت خوب پیش میرفت..)
که خواهرت از آن دسته باشد, بگوید ازدواج دیگر چیست؟ و یهو بله را بگوئد
که پرم از پارادوکس ,خوشحال از اضافه شدن یک عضو به خانواده 4 نفری امان و از
طرفی گم کردن راهی که پیش گرفته بودم .. رفته بودم هدفون خریده بودم تا خبر
های تازه لااقل دیرتر
به گوشم برسد تا انقدر فکرم مشغول اشان نشود.. البته که اتفاق های جدا از آن
خبر بالاست و تا حدی
هیجان انگیز و دوس داشتنی.
28 ام نامزدی اشان است و من پر تنش..
پدر آسمان سال سرنوشت سازی دارم .. قرار بود سرنوشتم خوب باشد هووم؟
یک دورهمی دوستانم را دعوت کرده بودم
این دومین تجربه ام در زمینه میزبانی بود ولی بازهم استرس های مخصوص به خودش را داشت..
البته که وقتی یکی از رفقا پیام داد که نمیتواند بیاید تمام حس هائم قاطی بود.. نمیدانستم به دروغ
بگوئم درک اش میکنم یا با عصبانیت بگوئم از اول هفته هماهنگ کرده بودیم ولی خب مثل همیشه
هنگام ناراحت بودنم بی جواب میروم...
از صبحش کلی بدو بدو داشتم
وقتی ام رسیده بودم به اپارتمان با سرعت کارهای باقی مانده را انجام میدادم..تجربه هایی که همیشه
برای خودمم غ ق ق بود..مثلا تمیز کردن سرویس بهداشتی!
اخرش بعد از دوش گرفتن ولو شده بودم روی مبل و مثلا ریلکس می کردم.. یکی از استرس هائم این بود
که خستگی ام مانع خوش گذشتن به انها شود..
بالاخره امده بودند و من شارج تر از همیشه بودم..

چهره ادم ها فاز مثبت بهم می دهد مخصوصا زمانی که
بدانم تسلط دارم بر انها..
بعد از چهار ساعت رفتند و من مشغول شستن کوهی ظرف! و سریع خشک کردنشان انقدر که صدای
جیغ ظرف ها بلند شود و من خیالم راحت شود که اره تمیز شده اند..
راستش این احساسات ِ زنانه فقط با تم ِ تین ایجری اش لذت بخش است.. اینکه ادای ادم بزرگ هارا
دربیاوری اینکه توفیق اجباری نباشد و هر از چندگاهی به خودت بیایی و گشادی دوران تین ایجری را رها
کنی جوهره زن بودن را در خودت پیدا کنی و تمام مدت ظرف شستن فقط به صدای خنده ها فکر کنی و
تمام!
PHOTOGRAPHY BY ME